امامت و رهبری، حاکمان زمان

خلفای معاصر با امام باقر

خلفایی که در دورهی زندگی امام باقر (ع) بر مسند حکومت تکیه زدهاند، برخی قبل از دوران امامت آن حضرت، فرمان میراندهاند و بعضی پس از امامت وی. با توجه به این که امام باقر (ع) در صحنهی کربلا حضور داشته و در سنین سه، چهارسالگی بوده است، [1] میتوان گفت که خلفای معاصر آن حضرت تا قبل از امامت وی عبارتند از: معاویة بن ابیسفیان، یزید بن معاویه، معاویة بن یزید، مروان بن حکم بن ابیالعاص، عبدالملک بن مروان. فساد و تزویر و جنایات معاویه و فرزند ناصالحش یزید، نیازی به یادآوری ندارد. از سوی دیگر امام باقر (ع) در دوران حکومت آن دو در دوران طفولیت به سر میبرده است؛ چه حکومت ننگین یزید پس از معاویه بیش از سه سال و چند ماه ادامه نیافت و امام باقر (ع) در این مقطع حدود شش یا هفت سال از سن وی میگذشته است. معاویة بن یزید که هنگام مرگ پدر 22 سال داشت، تن به حکومت نداد و اصولا با روش پدر و جدش مخالف بود و اشتیاقی به حکمرانی و فرمانروایی نداشت و پس از مدتی اندک بدرود حیات گفت. [2] .
——————————————————————————————————————————————
پی نوشت ها:
[1] طبقات ابنسعد 5 / 166؛ تذکرة الخواص 291.
[2] تاریخ طبری 4 / 384؛ مروج الذهب 3 / 72؛ کامل ابناثیر 4 / 135.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.
خدا از چه زمانی بوده است
نافع بن ازرق از امام باقر علیهالسلام پرسید: مرا خبر ده که خدای متعال از چه زمانی بوده است؟ حضرت فرمود: وای بر تو! تو خبر ده مرا که از چه زمانی نبوده است تا من خبر دهم که از چه زمانی بوده است؟ پاک و منزه است خدایی که پیوسته بوده و همیشه باشد، یگانه و بینیاز است و همتا و فرزندی نگیرد.
سأل نافع بن الأرزق أباجعفر علیهالسلام قال: أخبرنی عن الله عزوجل متی کان؟
فقال له: ویلک! أخبرنی أنت متی لم یکن حتی اخبرک متی کان، سبحان من لم یزل و لا یزال فردا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا [1] .
——————————————————————————————————————————————
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 3 ص 284 ح 3، عن الاحتجاج.
منبع: پرسشهای مردم و پاسخهای امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.
خدا پیش از خلق مخلوق میدانست یکتاست؟
فضیل گوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: فدایت گردم؛ اگر صلاح بدانید به من یاد بدهید که آیا خدا پیش از آن که مخلوق را بیافریند میدانست که یکتاست؟ زیرا دوستان شما در این مورد اختلاف کرده، برخی گویند:: پیش از آن که مخلوقی را بیافریند عالم بود، برخی دیگر گویند: «میداند» به معنی «انجام میدهد» است، خدا امروز میداند که پیش از خلقت اشیاء یگانه بوده است، و اینها میگویند: اگر ثابت کنیم که او همیشه به یگانگی خود عالم بوده است در واقع در ازل با او چیز دیگری ثابت کردهایم.
آقای من! اگر صلاح میدانید به من چیزی بیاموزید که از آن تجاوز نکنم.
حضرت نوشت: خداوند تبارک و تعالی همیشه عالم است.
علامهی مجلسی رحمة الله در بیان این حدیث شریف میفرماید:
این که «میداند به معنی انجام میدهد است» یعنی: تعلق علم باری تعالی به چیزی موجب وجود آن چیز و تحقق آن است، اگر او همیشه عالم بوده، همیشه فاعل هم بوده و در ازل چیزی با او بوده است.
با این که: تعلق علم به چیزی کشف آن چیز را طلب میکند، و کشف آن چیز نوعی حاصل شدن آن را طلب مینماید، و هر چیزی که برای غیر باری تعالی حاصل شده و وجود داشته باشد مستند به او میشود. پس، از فعل او میشود.
بنابراین، در ازل چیزی را برای او ثابت کردهایم.
پس حضرت در جواب این شبهه فرمودند: خداوند همیشه عالم است، ولی حضرت به بیان فساد این دلیل توجهی نفرمودند، و این یا به خاطر روشن بودن آن است، یا این که بیاموزد که سزاوار نیست در این مباحثی که مربوط به ذات و صفات باری تعالی است وارد شوند، زیرا که این مباحث از مباحثی است که فهمها از درک آن کوتاه و گامها در آن متزلزل است.
باید دانست که از ضروریات مذهب این است که باری تعالی همیشه عالم به همه اشیاء – کلا و جزءا، بدون این که تغییری در علم او باشد – است، و در این مورد جمهور حکماء مخالف نموده و علم به جزئیات را از حضرت احدیت نفی نمودهاند. فلاسفهی قدیمی نیز در این مورد روشهای شگفتانگیزی دارند.
العطار، عن أبیه، عن أحمد بن محمد، عن الحسن بن سعید، عن القاسم بن محمد، عن عبد الصمد بن بشیر [1] ، عن فضیل بن سکرة [2] قال:
قلت لأبی جعفر علیهالسلام: جعلت فداک؛ ان رأیت أن تعلمنی هل کان الله جل ذکره یعلم قبل أن یخلق الخلق أنه وحده؟ فقد اختلف موالیک، فقال بعضهم: قد کان یعمل تبارک و تعالی أنه وحده قبل أن یخلق شیئا من خلقه، و قال بعضهم: انما معنی یعلم یفعل فهو الیوم یعلم أنه لا غیره قبل فعل الأشیاء، فقالوا: ان أثبتنا أنه لم یزل عالما بأنه لا غیره فقد أثبتنا معه غیره فی أزلیته، فان رأیت یا سیدی! أن تعلمنی ما لا أعدوه الی غیره.
فکتب: ما زال الله عالما تبارک و تعالی ذکره. [3] .
بیان: قوله علیهالسلام: انما معنی «یعلم یفعل» أی: أن تعلق علمه تعالی بشیء یوجب وجود ذلک الشیء و تحققه، فلو کان لم یزل عالما کان لم یزل فاعلا فکان معه شیء فی الأزل.
أو تعلق العلم بشیء یستدعی انکشاف ذلک الشیء، و انکشاف الشیء یستدعی نحو حصول له، و کل حصول و وجود لغیره سبحانه مستند الیه فیکون من فعله، فیکون معه فی الأزل شیء من فعله. فأجاب علیهالسلام بأنه لم یزل عالما، و لم یلتفت الی بیان فساد متمسک نافیه، اما لظهوره أو لتعلیم أنه لا ینبغی الخوض فی تلک المسائل المتعلقة بذاته و صفاته تعالی، فانها مما تقصر عنه الأفهام و تزل فی الأقدام.
ثم اعلم! أن من ضروریات المذهب کونه تعالی عالما أزلا و أبدا بجمیع الأشیاء کلیاتها و جزئیاتها من غیر تغیر فی علمه تعالی، و خالف فی ذلک جمهور الحکماء فنفوا العلم بالجزییات عنه تعالی، و لقدماء الفلاسفة فی العلم مذاهب غریبة.
——————————————————————————————————————————————
پی نوشت ها:
[1] العرامی العبدی، مولاهم کوفی، ثقة ثقة، روی عن أبی عبدالله علیهالسلام، له کتاب: قاله النجاشی.
[2] بضم السین المهملة، و فتح الکاف المشددة، و الراء المهملة و الهاء، الأسدی الامامی، یظهر من بعض الروایات حسن حاله.
[3] بحارالأنوار، ج 4 ص 86 ح 24.
منبع: پرسشهای مردم و پاسخهای امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.
دخالت بیجا و خواسته هرکس
مرحوم ثقة الا سلام کلینی در کتاب شریف کافی آورده است:
روزی بین امام محمد باقر علیه السلام و بین یکی از نوه های امام حسن مجتبی علیه السلام اختلافی واقع شد.
شخصی، به نام عبدالملک گوید: من اختلاف آن حضرت و پسر عمویش را شنیدم، جهت صلح و اصلاح خدمت امام باقر علیه السلام رفتم و چون خواستم در آن زمینه صحبت کنم، حضرت فرمود: آرام باش و در کار ما دخالت نکن.
جریان ما همانند آن شخص است که در بنی اسرائیل دارای دو دختر بود، یکی از آن ها را به عقد کشاورزی و دیگری را به عقد کوزه گری در آورد.
پس از آن که هر دوی آن ها به خانه شوهر رفتند، روزی پدر به دیدار دختر و داماد کشاورزش رفت و احوال آنان را جویا شد؟
دختر گفت: شوهرم زراعت کرده است و نیاز به آبیاری دارد، اگر خداوند باران بفرستد حال ما خوب است. سپس به منزل دیگر دختر و دامادش رفت و احوال آنها را پرسید؟ دختر گفت: شوهرم تعدای کوزه ساخته است و آن ها را بیرون گذاشته تا خشک شده و آماده کوره شوند، چنانچه باران نیاید حال ما خوب خواهد بود؛ پدر ضمن خداحافظی، دست به سوی آسمان بلند کرده و گفت: خدایا، تو خود به احوال هر دوی آن ها و همچنین به مصلحت ایشان آگاه تر می باشی. بعد از آن، حضرت فرمود: ما نیز چنین هستیم و چنین گوئیم.[1] .
همچنین تاریخ نویسان به نقل از سدیر صیرفی آورده اند، که گفته است: به زیارت کعبه الهی مشرف شده بودم، در آن جا امام محمد باقر علیه السلام را ملاقات کردم، حضرت دست مرا گرفت، و روی به جانب کعبه نمود و اظهار داشت: ای سدیر! مردم موظف شده اند که به زیارت این کعبه سنگی آمده و اطراف آن طواف نمایند؛ و آن گاه بایستی نزد ما اهل بیت رسالت آیند و ایمان و عقاید خود را بر ما عرضه دارند تا ما آن ها را راهنمائی و هدایت نمائیم.
سپس امام علیه السلام اشاره به سینه خویش نمود و فرمود: همانا ولایت ما از هر چیزی مهم تر و بلکه اساس و بنیان هر چیزی است. و پس از آن، افزود: ای سدیر! اگر آن دو نفر – ابوحنیفه و سفیان ثوری – نبودند و مردم را به گرد خود جمع نکرده و آن ها را به بی راهه منحرف نمی کردند؛ ما فرصت مناسبی در این سفر حج می یافتیم، که مردم را به حقایق دین و منافع دنیا و آخرتشان راهنمایی کنیم و نسبت به تمام امور مادی و معنوی آشنا و آگاهشان سازیم.[2] .
——————————————————————————————————————————————
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی: ج 8، ص 71، ح 45.
[2] اصول کافی: ج 1، ص 392، ح 3.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.
برگرفته از کتاب دانشنامه امام باقر علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *