امامت و رهبری، حاکمان زمان, حوادث، وقایع، هجرت

شیعه در تنگنای خلافت هشام

برای ترسیم دشواریهای این دوره و نمایاندن مشقتهای شیعه در عصر خلافت هشام، توجه به سرگذشت زندگی جابر بن یزید
جعفی کافی است؛ زیرا او از شخصیتهای مبرز شیعه در عصر امام باقر (ع) بود که در نتیجهی فشارهای سیاسی حکومت اموی
ناگزیر شد، شیوهی سخت و توانفرسایی را در پیش گیرد. نعمان بن بشیر میگوید: در سفری که به حج میرفتم، رفیق و همسفر
جابر بن یزید جعفی بودم. در مکه حج گزاردیم و عازم مدینه شدیم. جابر قبل از حرکت به سوی مدینه، خدمت امام باقر (ع) (که
در آن سال برای حج به مکه آمده بود) شرفیاب شد، تا از آن حضرت خداحافظی کند. پس از خداحافظی، من و جابر از مکه به
قصد مدینه خارج شدیم. در میان راه به اخیرجه [ 360 ] رسیدیم، نماز گزاردیم و دوباره عازم شدیم. بر محملها جا گرفته بودیم که
مردی بلند بالا سر رسید و نامهای را از امام باقر (ع) به جابر داد، گلهای مهر نامه هنوز خشک نشده بود. جابر از مرد قاصد پرسید،
چه زمانی نامه را از امام باقر (ع) دریافت کردی؟ قاصد گفت: بعد از نماز. جابر با تعجب گفت: بعد از همین نماز! نامه رسان
گفت: آری بعد از همین نماز. جابر نامه را باز کرد و مشغول خواندن شد. چهرهاش در هم رفت و از آن لحظه تا وقتی که به کوفه
رسیدیم دیگر هرگز نخندید، و حتی تبسم نکرد، با این که قبل از آن میخندید و تبسم میکرد و با من گفت و شنود داشت. چون
به کوفه رسیدیم و وارد منزل شدیم، پس از ساعتی، جابر نزد ما آمد در [صفحه 198 ] حالی که نامه را به گردن آویخته و بر چوبی
و سخنانی از این قبیل. در میان مردم « منصور بن جمهور امیر غیر مأمور » سوار شده بود و میان کوچه های کوفه میگشت و میگفت
شایع شد که جابر دیوانه شده است. سه روز از این جریان میگذشت که نامهی هشام بن عبدالملک به یوسف بن عثمان – که والی
کوفه بود – رسید. در آن نامه هشام دستور داده بود که جابر بن یزید را به هر شکل که شده پیدا کنند و او را گردن زده، سرش را
برای او بفرستند. یوسف بن عثمان پس از خواندن نامه، رو به حاضران مجلس خود کرد و پرسید: جابر بن یزید کیست؟ هشام از من
خواسته است تا او را احضار کرده و گردن بزنم. حاضران مجلس گفتند: این مرد، علامه و صاحب حدیث و ورع و زهد بود، ولی
صفحه 87 از 155
اکنون گرفتار جنون شده است. میتوانی او را در کوچه ها، همراه کودکان ببینی که با آنان سرگرم بازی است. والی کوفه به هشام
بن عبدالملک جریان را گزارش کرد و هشام پاسخ داد: پس او را به حال خود واگذارید! روزهای زیادی نگذشت که منصور بن
جمهور سر رسید و یوسف بن عثمان – فرماندار کوفه – را کشت و… [ 361 ]. از این روایت استفاده میشود که جابر به دستور امام
باقر (ع) مأمور به تقیه شده است و راه تقیه را در اظهار جنون دیده و یا اصولا آن راه را نیز امام (ع) به وی پیشنهاد کرده است.
برگرفته از کتاب امام باقر علیه السلام جلوهی امامت در افق دانش نوشته: احمد ترابی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *