احادیث و سخنان, خاندان

ترجمه خطبه وسیله امام علی

قریب بدین مضمون است که میفرماید ای مردم هیچ شرفی برتر و بالاتر از دین اسلام نیست احکام و آئین دین اسلام بالاترین سعادت است نیاز دنیا و آخرت بشر را در سایه همای سعادت و فوز و فلاح رستگاری تضمین و تامین میکند امور معاش و معاد بشر را به احسن انتظار اداره مینماید هر کس مسلمان شود و به آداب دین بگرود دارای شرف و شرافت دنیا و آخرت میگردد – اسلام بر همه ادیان عالم و بر هر
[صفحه 234]
آئین و روشی رجحان و برتری دارد هیچ کرم و کرامتی عزیزتر از تقوی نیست پرهیزکاری در هر کس ظهور کند واجد تمام صفات فاضله و کرایم اخلاق میگردد که قرآن فرمود ان اکرمکم عند الله اتقیکم هیچ نگهبان و ملجا و پناهی بهتر از ورع و ترس و پرهیزکاری نیست چه هر کس به این صفت ممتاز آراسته و متحلی گردید سرافراز و مفتخر و مباهی شد پرهیزکاران به نیکوکاری حرص و ولع نشان میدهند و از زشتی و سیئات اجتناب میکنند و پرهیز مینمایند تا از گزند شیاطین و وساوس نفسانی خود و هر جن و انسی در امان بمانند و از نکبت و وبال معصیت و جریمه جنایت مصون باشند.
وسیله شفاعت
هیچ شفاعتی نجات بخشندهتر از توبه نیست بازگشت به خدا و توکل به حق و توسل به قرآن و عترت بهترین شفیع برای نجات و رستگاری است چه آنها شفیع بینفاق و شقاق هستند که اجر و مزدی هم نمیخواهند در حالی که هر وکیل و شفیع اول اجر و اجرت میخواهد ولی قرآن و عترت خلق را قربتا الی الله هدایت و ارشاد میکنند ولی شفاعت آنها تا موقعی قبول و مقبول است که مرتکب به راستی توبه کند و به حقیقت بازگشت به خدا نماید در بارهای دیگر برای آنها سخت شفاعت مشکل است مگر رحمت حق خود شامل عاصی گردد و هر کس توبه بشکند به عقوبت سابق و لاحق گرفتار شود چنانچه در قوانین جاریه کشوری هم که از این سنت اتخاذ سند شده در تکرار تخلف مجازات تشدید میگردد.
عافیت و قناعت
فرمود هیچ لباسی بهتر از لباس عافیت نیست و با فقدان عافیت وجدان آرامش ندارد هیچ وقار و نگهبان و نگهداری چون سلامت نیست چه سلامت اسباب حصول همه نوع کار و فعالیت است و هیچ مالی بهتر از قناعت نیست که از دستبرد دزدان و راهزنان محفوظ است.
اگر قناعت نباشد و مال دنیا در دست مردم بیدست و پا بریزد از بیبندوباری و فقر و تنگدستی آسوده نخواهد ماند نمیدانند چگونه خرج کنند و رفع نیاز نمایند.
هیچ گنجی از قناعت و رضای به قسمت خدا بهتر نیست
آن گنج قناعت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
آدمی که به قسمت خدا راضی باشد از زندگی راضی است و اگر راضی نباشد همان
[صفحه 235]
نصیب به او داده میشود چه اگر کوههای عالم را زر و سیم نمایند و به دست مردمی خوار و پست فطرت دهند باز هم برای آنها کافی نیست.
رضا به قسمت خود شو که خامهی ازلی
همین نصیب به پیشانی من و تو نوشت
و دیگر گفته:
هر چه نصیب است نه کم میدهند
گر نه ستانی به ستم میدهند
پس باید راضی به رضای خدا شده و تسلیم امر مولا گردیده اگر صفت رضا نباشد تزلزل و اضطراب همیشه بر آدمی مستولی است قناعت و رضا و تسلیم آدمی را راضی به قدر و قضا میکند و با آسایش و آرامش همدوش میسازد و در بستر استراحت به فراغت میخسبد شدت میل به متاع این جهان و حطام دنیوی کار زشت و ناپسندی است و کلید ابواب رنج و محنت است تراکم مال و انباشتن اموال و پر کردن جوالها موجب زحمت و وبال و حقد و حسد میگردد این رذیلت سلب نعمت میکند و ثروت را وبال زندگی مینماید.
تراکم سرمایه
فرمود تراکم سرمایه سبب تراکم آفت است و تمنی نقمت است چه این صفت با دین و عقل و خرد سازش ندارد و آفت دین میگردد و حرص و آز و اقتحام در گناه را زیاد میکند و چون این اوصاف قوت گرفت آدمی ناچار تن به هر نامشروعی در میدهد و هر خواهش و میل نفسانی را اجابت میکند تا آنجا که ممکن است در قبال پشیزی خونی بریزد و معاصی را ناچیز انگارد و وقعی ننهد تا به حرمان و بغی و ظلم و تعدی و اجحاف به ناموس دیگران و هلاکت نفوس زکیه اقدام نماید و آن را کاری بزرگ و گناهی عظیم نشمارد.
حرص و آز
فرمود شره و حرص و آز مساوی با همه عیوب است و جامع هر رذیلت است چه بسیار طماعی که نتیجه عملش خسران دنیا و آخرت و زیان جان و مال و نفوس خود و دیگران میگردد.
آرزوهای دراز است که عاقبت وخیمی دارد و هر کس که آرزوی او از حد و اندازه بیرون باشد از ورطه انسانیت خارج میگردد زیرا آرزو و تمایل حد و اندازه ندارد و بسیار شده که امیدها و آرزوهای بیجا به حرمان و نومیدی و بسا به انتحار و خودکشی کشیده شده است مانند برخی از تجارتها که پایانش خسارتها است.
هر کس بدون رویه و رعایت عواقب کار در امور دنیا درافتد خویشتن را در معرض
[صفحه 236]
هلاکت انداخته است و ابواب فضیحت و رسوائی را به سوی خود باز کرده است.
فرمود برای مومن هیچ طوقی و قلادهای سنگینتر از بار معصیت نیست.
علم و فضیلت
ای مردم هیچ گنجی سودمندتر از علم و هیچ عزتی رفیعتر از حلم و هیچ حسبی و روشی و شرفی رساتر و کاملتر از ادب نیست هیچ نسبی در انتساب بدتر و فروتر از غضب نیست و هیچ حالی مزینتر از حلیه عقل و فضیلت نیست و هیچ بدی بدتر از کذب و دروغ نیست و هیچ نگهبانی بهتر از خاموشی و هیچ غایت و نهایتی نزدیکتر از مرگ نیست چه گوهر علم و دانش کلید هر گونه گنج بیقیمت است و اجر بیرنج است – حلم و بردباری موجب عز دنیا و آخرت میگردد زیرا چون حلم وجود یابد آدمی را در مکاره و ناملایمات صبور و بردبار میسازد یا به تلافی و قصاص و حکم جرم شتابزدگی ننماید و عجله و تندروی نکند و در نتیجه با عزت و ابهت و صلابت و سطوت قضاوت میکند تا خدا و خلق راضی گردند.
تامل و درنگ
فرمود در کارها بیتامل و درنگ و بدون فکر و اندیشه سخن نگوئید
مزن بیتامل به گفتار دم
نکو گو سخن اگر دیر گوئی چه غم
زیان شتابزدگی و تندخوئی و عجله کردن برای سخن بیهنگام است و مفاسد آن زیاد است و آن را تیره عقل گویند که گفتهاند:
دو چیز تیره (طیره) عقل است دم فروبستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
مرگ و علائم آن
فرمود مرگ اگرچه ظاهر نیست ولی علامات و آثار و امارات آن در هر آنی پدیدار است.
ای مردم هر کس در هر شغل است عیب خود را در آئینه نفس خویش بیند و از عیبجوئی دیگران خودداری کند.
آئینه آن روز که گیری به دست
خود شکن آن روز مشو خودپرست
در همه چیزی هنر و عیب هست
عیب مبین تا هنر آری به دست
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
[صفحه 237]
رضا به قسمت
فرمود هر کس از رزق و روزی که خداوند نصیبش فرمود راضی باشد و بر دولت و مکنت و نعمت دیگران افسوس نخورد خداوند به او افزونی دهد چه باید فکر کند خدای عالم عادل و حکیم و علیم و غنی بالذات است و هر چیز به هر کس عنایت فرموده شایسته استعداد و لیاقت او بوده و روی مصلحت و مقتضیات نیاز معنوی برای تکامل نفس به او عنایت فرمود بر مال دیگران و به مقام و منصب و جاه و جلال خدا داد دیگران حسد نورزید غبطه خورید و خود را مهیای ایجاد استعداد و لیاقت نمایئد تا به شما هم نعم بیپایان خود را عنایت فرماید چه بغض و بخل و امساک در ساحت مقدس فیاض مطلق کل وجود ندارد که به یکی از روی خویشاوندی بدهد یا از روی بیگانگی امساک نماید سبحان الله عما یصفون ذات حق تعالی از این توهمات بیجا منزه و مقدس است و به هر کس میدهد برای آزمایش و تکامل اوست بنده خدا باید راضی به قضا و قسمت خود باشد.
فرمود من حفر بئرا لاخیه وقع فیه
چه مکن بهر کسی
اول خودت دوم کسی
بد مکن که بد افتی
چه مکن که خود افتی
جزای عمل
عمل هر کس به هر اندازه و هر کجا و در هر زمان و مکان باشد پاداش و جزا خواهد دید ان الله لا یضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی خداوند ذرهای حق کسی را در عمل ضایع نمیکند خواه زن یا مرد و لا تزر وازره وزر اخری و بار گناه هیچ کس را بر دوش دیگری نخواهد گذاشت مکافات دنیا و آخرت هر عمل با آن فعل پیوستگی تام دارد و همان نتیجه میوه همان عمل است و همان عمل نتیجه همان ثمر است هر کس پرده احترام و حرمت دیگری را چاک زند و ناموس عفت کسی را مورد تعدی و اجحاف قرار دهد و پردگیان عفاف را بیحجاب بر دیگران بنماید پرده عفت خود را دریده است و ناموس جان و روان خود را به دست دیگران سپرده است مرد اگر غیرت و تعصبی داشته باشد درباره ناموس اوست که باید بکوشد هرگز پرده احترام او ندرد و برادران خود در اجتماع شریک زندگانی اجتماعی او هستند که اگر هتک ناموس یک فرد شد هتک ناموس اجتماع شده است و نباید راضی به هتک احترام دیگری گردد و پرده تطاول روزگار خواهی نخواهی پرده احترام بیناموسان را پاره میکند.
[صفحه 238]
صفح و گذشت
فرمود هر کس لغزش خود را فراموش کند و لغزش و خطای دیگران را بزرگ جلوه دهد خود ناگزیر دچار این لغزشها و عکس العملها خواهد شد.
هر که عیب دگران پیش تو آورد و بگفت
به یقین عیب تو پیش دگران خواهد گفت
تو خود فکر کن اگر کسی یکی از هزار و مشتی از خروار از زشتیهای تو را برابرت بگوید و زبان به نکوهش تو دراز کند تو ناراحت خواهی شد و خودت برای او ذرهای را چون کوه جلوه میدهی و مثقالی را به خرواری مینمائی اما اگر بدانی که خود مرتکب چنین خطایا هستی زبان به استغفار گشائی و سر تعظیم و تکریم از خجلت و سرافکندگی به زیر اندازی که گفتهاند:
در آتشم بیفکن و نام گنه مبر
کاتش به گرمی عرق انفعال نیست
عجب و خودپسندی
مردی که عجب و تکبر و خودخواهی داشته باشد دیگران را حقیر میشمارد و این نکته قابل توجه است که عجب منبع رذایل میشود و صفات ناپسندی از این صفت به ظهور میرسد مثلا تحقیر دیگران تعدی به حقوق اجحاف و دستبرد به مرز حق دیگران و اختلاف طبقاتی و غیره به شرحی که در مکتب اسلام نوشته شد مولود این صفت است مرد متکبر از محصول و نتیجه افکار و عقول دیگران به سبب تکبری که دارد بیبهره میماند و از انوار فیوضات علوم و فنون دیگران محروم میگردد او از دین و دانش به خودخواهی مغرور و از راه مستقیم مهجور خواهد ماند.
بینیازی
فرمود هر کس از عقل خود بینیازی طلبد و از دیگران مشورت و استفاده رهنمائی فکری نکند به لغزشی خواهد افتاد که زیانبخش است و هر کس با متکبرین ندیم گردد از مصالح و منافع زندگی دور افتد.
مرد متکبر از پند و اندرز و نصیحت و مصلحت دیگران محروم و در نتیجه خسران خواهد دید زیرا هر چه دیده یا شنیده از تکبری که دارد حمل بر سفاهت و زشت زبانی او کند و گفتار ناهنجار و بیربط نامربوط خود را وحی منزل شناسد.
خسیس و لئیم
هر کس با مردم خسیس و پست و نکوهیده اخلاق مخالطت و معاشرت و مجالست جوید حقیر و پست و کوچک و وضیع گردد چه مردم اشخاص را به دیده همنشین آنها میبینند.
[صفحه 239]
تو اول بگو با کیان زیستی
پس آنگه بگویم که تو کیستی
ارزش ظاهر دوستان و همنشینان ارج و ارزش شماست پس بکوشید که همنشین و جلیس و ندیم عاقل و خردمند و شریفی برگزینید تا در نظر مردم بزرگ تجلی نمائید.
فرمود هر کس از اندازه قدرت و استعداد خود بیشتر زیر باری رود کمرش خم خواهد شد و عاجر و بیچاره گردد زیرا از شیر حمله خوش بود و از غزال رم هر کس باید به وسعت نیروی ظاهری و باطنی خود قبول عملی را کرده تا از عهده برآید و سعادتمند گردد.
عقل و جهل
ای مردم هیچ مالی و دولتی بهتر و نافعتر از عقل نیست هیچ فقر و پریشانی و بدحالی بدتر و سختتر از جهل نیست – زیرا اگر عقل باشد همه نوع بضاعت و نعمت و استطاعت حاصل میگردد و اگر جهل باشد هر چه از اموال و ثروت داشته باشد سودی نخواهد برد و از آن منفعتی ننماید و همهی آن نعم زائل گردد پس باید به عقل نعمت را جلب کرد و به شکر افزونی داد.
دولت مرد جاهل اگر زوال هم نجوید در کار خیری صرف نمیشود و برکتی نخواهد داشت بلکه بر زوال نعمت و فقر و مسکنت و وبال نکبت او کمک میکند.
گذشت روزگار
فرمود هیچ واعظی و ناصحی بهتر از گذشت روزگار نیست شما ابتدا و انتهای وقایع عالم را ببینید و با هم بسنجید و از گذشت روزگار عبرت گیرید که گذشت روزگار بهترین درس است هیچ عقلی بهتر از تدبیر و تفکر در امور نیست در هر کاری از امور معیشت خود فکر و اندیشه را به کار بندید و از گذشت روزگار برای کمال آن عبرت و سرمشق گیرید.
فرمود هیچ عبادتی بهتر از تفکر در امور زندگی نیست که فکر در شئون خود معبود کفر است و جز به فکر عبادات ارزشی ندارد – تفکر در امور عالم از عبادت موثرتر است.
عجب
هیچ کمک و یاور و وزیری چون مشورت نیست که وحشت و نفرت را برطرف میکند تردید و اضطراب را میزداید و هیچ وحشتی بدتر از عجب و تکبر نیست که خودپسندی نتیجهاش تنهائی است مردم بنده احسان و اخلاق هستند از اطراف متکبرین فرار میکنند و لذا فرمود فتکبروا عند المتکبرین مرد متکبر همیشه تنها و بییار و مونس خواهد ماند.
ورع
فرمود هیچ ورعی مانند اجتناب ورزیدن از محارم نیست و امام (ع) میفرماید ورع از محارم بر تقوی و پرهیز از دیگران مقدم است زیرا
[صفحه 240]
بیشتر مردم از بیشتر مکروهات متنزه میباشند ولی از ارتکاب بیشتر محرمات باک ندارند باید مسلمان از محارم خود به ورع و تقوی دوری کند.
حلم
هیچ حلمی چون شکیبائی و خاموشی نیست حلم به ضم حاء مهمله به معنی عقل است و به کسر حاء به معنی بردباری است در جوانان که گفتهاند لا یبلغ الحلم منظور کمال عقل آنها برای تمیز است و حلم بردباری و صبوری است که شکیبائی بر گفتار ناهنجار و کردار نابجای مردم بیشتر ناراحتی ایجاد میکند مردم اکثر در این دو حال به مناقشه و نزاع و زد و خورد و حتی چاقوکشی و قتل مبادرت میکنند مرد مسلمان باید در این گونه موارد صبر و شکیبائی نشان دهد – و در شنیدن یک گفتار نابجا یا یک کردار ناپسند گوهر فضیلت حلم را از دست ندهد تا کامکار و رستگار گردد.
برگرفته از کتاب زندگانی امام محمد باقر علیه السلام نوشته آقای حسین عماد زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *