احادیث و سخنان, خاندان

ده خصلت در خطبه امام علی

فرمود در انسان ده خصلت است که به زبان آشکار میگردد و زبان مظهر و ابراز کننده آن خصال است.
1 – آنچه در ضمیر دارد از علم و فکر و اندیشه و اراده و مشیت و قصد و غرض و غیره که با زبان اظهار میکند و این کار از جوارح و اعضاء دیگر ساخته نیست – اگر زبان نبود انسان قادر به بیان مقاصد خویش نبود و محتویات خزینه دل و جواهر افکار ابکار ظهور و بروز نداشت زبان نتایج قوه عاقله را به عرصه ظهور میرساند و به زبان که وسیله نطق و بیان است ممیز انسان از سایر حیوانات است که با قوه ناطقه بیان مرکبات و عناصر و موالید میگردد.
2 – حکمرانی است که حق را از باطل جدا میسازد و اگر زبان نبود این امتیاز برای انسان حاصل نمیشد.
3 – گوینده و واعظ است که با این خصلت پاسخ هر مسئلت و عنوان و سوالی را ادا مینمایند.
4 – واسطه و شفیع درخواست کننده میگردد که به وسیله آن به مقصد و منظور خود میتوان رسید.
5 – وصاف و معرف اشیاء است که این هم از خصال خاص انسان است.
6 – فرمان فرمائی مقتدر است که به نیکی حکم میکند و از بدی باز میدارد که زبان ترجمان این احساسات است که طالب خوبی و متنفر از بدی است – البته این خاصیت مکتب طبیعت و تربیت است.
[صفحه 241]
7 – تعزیت و تسلی است که هر اندوهی را از دل برگیرد و با پند و اندرز و مصاحبت دانشمندان ضمیر تغییر حال میتوان داد.
8 – آنکه دائم الحضور و کثیر الالتفات است یعنی اسبابی حاضر و مهیا میسازد که دشمنی را رفع میکند و دوستیها را تشدید مینماید برخلاف سایر حیوانات که قادر بر رفع خصومت و عناد نیستند.
بسا کس که از یک حدیث درشت
به هم زد جهانی و خلقی بکشت
یکی دیگر از گفتهی دل پسند
میان دو صد قوم شادی فکند
9 – مسرتانگیز و فرحبخش است که به گفتار خود گوشها را ملذوذ میسازد و دلها را محظوظ مینماید.
10 – معزیست که حزن و الم را میبرد و سختیها را محو میسازد – و عزت میبخشد.
فرمود امیرالمومنین در این بیان محسنات زبان میفرماید و هر چه عکس آن باشد حکم عرض را دارد فرمود ای مردمان هیچ چیز در خاموشی و سکوت از تنطق به حکمت بهتر نیست.
یعنی زبان را خدا داده که آدمی با آن اسرار و ودایع اعیان ثابته را ادراک و احساس نموده با دیگران در میان نهد – و به عکس هیچ چیز بدتر از نطق روی جهالت نیست پس باید به وقت گفتن گفت و به موقع سکوت ساکت ماند.
فرمود هر کسی نمیتواند عنان زبان را تملک نماید و مالک و مختار زبان خود شود و اگر کسی توانست تملک زبان نماید رستگار است و آنکه اختیار خود بر زبان داد باید بداند که زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد.
فرمود هر کس به صفت علم و گوهر دانش و معرفت ممتاز نگردد گمنام خواهد ماند رتبه شناسائی و لیاقت شهرت نخواهد یافت و هر کس به حلم و بردباری کار نکند بردباری و حلم پیدا نمیکند و زنگ کدورات خاطرش به صیقل تجارب زدوده نخواهد شد و زشتی را نمیفهمد – هر کس به کمک تفکر و نصیحت ناصحان مشفق وقعی ننهد و ترک عمل زشت نکند شخصیت او تیره و کدر میگردد و لگدکوب زجرت و محل بلیات و حوادث خواهد شد.
فرمود: هر کس با حال تجمل و تمکن بر مقام عزت و نعمت به اهل سوال و حاجت بخشش ننماید روزگارش به آنجا کشاند که در پیشگاه دیگران بایستد و به ذلت و مسکنت پرسش نماید و معذلک محروم و ممنوع گردد.
[صفحه 242]
هر کس طلب عزت در راه غیر حق کند ذلیل و خوار شود هر کس به نیروی ستم و دستیاری ظلم نماید گردش زمانش دستخوش ذلت و هوان فرماید – هر کس معاند حق شود وهن و سستی و خواری با وی ملازمت گیرد هر کس فقیه و عالم شود به کسب فقه و علم برآید موقر و محترم گردد.
هر کس تکبر نماید و خود را بزرگ شمارد در چشم مردم حقیر و کوچک شود – هر کس نیکو نباشد و نیکوئی نکند او را ستایش نکنید چه انسان بنده احسان است و چون احسان بیند کرنش و تواضع کند.
فرمود ای مردم مرگ قبل از هر چیز است و بهتر است که قبل از آنکه مرگ بیاید او را استقبال کنید – پیش از آنکه تن به مرگ گرفتار شود در عبادت و اطاعت و صلح و سلم مبادرت نماید که انسان به عجز و بیچارگی توام است و محاسبه نفس باید در این جهان نمود تا در آن جهان آزاد بود – فرمود مردن و به گور رفتن از زندگی بهتر است که دست نیاز پیش این و آن دراز کنید.
«نگارنده گوید این صفت در میان ائمه به قوت شدت داشته چنانچه امام حسین (ع) فرمود مرگ به عزت بهتر از حیات در ذلت است و امام محمدباقر علیه السلام همین حقیقت را خبر داد که باید با عزت زندگی کرد حیات ذلتآمیز سودی ندارد.»
فرمود ناز کشیدن و چشم به این و آن داشتن و
بر در ارباب بیمروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به در آید
دنیا همه این طور بوده که صباحی بر کام آدمی میچرخد و ایامی برخلاف میل او دور میزند همیشه زندگی یکسان نیست.
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
خردمند کسی است که در اقبال دنیا نیکوئی کند و در ادبار آن صبر و شکیبائی نماید و سرکشی و طغیان نکند چه این دو حال برای امتحان آدمی است.
فرمود ای مردم شگفتترین اعضای آدمی دل اوست و در مخزن دل مواد حکمت و اضداد آن موجود است عقل و جهل نفس قدسی و نفس اماره هر دو جا دارد – دل عین حیات و آب زلال است و در عین حال ضلالت و غوایت است – محل امید و رجاء و یاس و نومیدی آنجاست – اگر طمع طلب کند ذلیل و خوار گردد و هیجان کبر و حرص او را به هلاکت بکشاند
[صفحه 243]
و دریغ و افسوس بر محرومیتها که او را بکشد و اگر غضب بر دلی مستولی گردد و غیظ و خشمی که از راه عجز بر آدمی مستولی میشود بر وی سخت میگردد و اگر به رضا و قضا تن در دهد خوشبخت و کامیاب خواهد شد.
اگر تحفظ و خویشتنداری را موقوف سازد و فراموش نماید اگرچه روزگار بر کام او هم بگردد خوشی او خارج از انجام وظایف شرعی او خواهد بود و اگر بیم و شوقی در سپارد یکسره حذر نماید و از امور واجبه بیخبر بماند.
این بشر است که اگر در مهد امن و عرصه امان زیست کند غرور و غفلت و تکبر و غوایت بر او غالب گردد و روش آدمیت و انسانیت را فراموش کنند و در غفلت در صفت غافلان قرار گیرد ولی چون به مصیبتی گرفتار شد به جزع و فزع افتد و دامن صبر و شکیبائی از دست دهد – و فریاد کشد که مفتضح شود اگر گرسنگی بر او چیره گردد چنان قدم سست کند که نتواند از جای برخیزد اگر در سیر شدن و انباشتن شکم افراط نماید از پری و امتلاء معده و درد شکم به تنگ آید و به هر چه دست یابد ضرر رساند و به هر چه افراط کند به فساد کشد.
امام علیه السلام میفرماید حالت آدمی از این جمله بیرون نیست که قوای اضدادی است از دو طرف جنبههای مثبت و منفی و افراط و تفریط هر دو زیانآور است در این نشئه چه شورها بر سر دارد و چه امیدها در مغز میپرورد چه خیالهای کوتاه و بلند و چه آرزوهای دراز دارد تا به سر منزل مقصود برسد.
ای مردم هر کس به قلیلی بسازد و به جود و بخشش و داد و دهشی عادت کند بزرگوار گردد و مالش بسیار شود و ریاست یابد چون همه طالب دنیا و مال و مقام و منصب هستند هر کس قانعتر و مقتصدتر باشد بیشتر توفیق حاصل کند و در تنگدستی هم ناراحت نگردد.
هر کس حلم و بردباری داشته باشد بسیار با نبالت و شرف و فزونی گردد چه شخص حلیم تا دانا نشود حکیم نگردد و به صفت بردباری و توکل بر حضرت باری برخوردار نمیگردد و چون بردبار شد بر حوادث جهان و ناملایمات زمان و جفاهای اخوان شکیبائی مینماید و از خداوند تعالی فرج و تسهیل امور را میخواهد و با این صفت نیکو در هیچ حادثهای جزع و فزع نمیکند و از جسارت و گستاخی جاهلان و بیمایگان دامن صبر و بردباری از دست نمیدهد و در نتیجه شرافتمند و جلیلالقدر میگردد.
فرمود هر کس در ذات خدای تفکر نماید زندیق و ملحد و کافر میگردد و چه خداوند
[صفحه 244]
تعالی برتر و بالاتر از هر خیال و قیاس و وهم و گمان است و با مخلوق مجانست ندارد و مشابه و نظیر و ضد و ندی برای او نیست و از ادراک عقل خارج است – و خرد از ادراک کنه ذاتش عاجز است.
خرد برد پی به کنه ذاتش
اگر رسد خس به قعر دریا
و تفکر در ذات به زندقه میکشد و لذا مردم را از فکر در ذات حق منع کرده اند و در صفات جلال و جمالش و آثار آیاتش تاکید و ترغیب نمودهاند.
فرمود هر کس بسیار مزاح کند خفیف و بیارزش گردد و هر کس بسیار بخندد از هیبت و بزرگی بیفتد – هر کس ادب ندارد حسبش تباه گردد و برترین و فاضلترین کارها نگاهداری و پاسبانی و حراست عرض و ناموس است که باید مال را ذلیل کرد تا عزیز شد باید پول و مال دنیا در راه حفظ ناموس و شرافت فدا گردد – هر کس با جاهل بنشیند عقلش زایل شود – در حالی که عاقل باید ناچار جاهل را هدایت و ارشاد نماید و به صحبت او مایل گردد و جاهل در مجالست عاقل عاقل گردد چه هر کس با نادان بنشیند نادان گردد و به قیل و قال بیجا وقتش صرف شود و نتیجهای نبرد.
فرمود هیچ توانگری به وسیلهی مال از چنگ مرگ نمیرهد و هیچ فقیری به سبب بیچیزی از حادثه موت رهائی نیابد اگر مرگ متاعی بود که میفروختند هر کریمی آن را میخرید و هر لئیمی حریص خریدار میشد – فرمود طمع مردم لئیم را پایانی نیست و جود مردم جواد را نهایتی نیست – و نه خواننده و نه بخشنده به مقصود نمیرسند و نه امکان اجرای مقصود است از این جهت کریم تمنای مرگ میکند و لئیم حرص میزند و بیش از احتیاج خود میرباید.
چنین اشخاصی چون حیوانات وحشی و سبع و درنده بلکه بدتر هستند زیرا حیوان با یک طعمه که سیر شد میگذرد و میرود و یا چند گوسفند در بته سبزی شرکت میکنند و هر کدام پوزی میزنند اما آدم حریص و لئیم اگر طعمهای یافت نمیخواهد دیگران خبردار شوند و بلکه میخواهد همه چیز را خود داشته باشد و به همین جهت قرآن میفرماید بل هم اضل السبیل چه از مقدار خواهش آنها کاهش نمیشود و به اموال دیگران چشم میدوزند و بر خود میسوزند و آنها از این جهت که نمیتوانند همه دنیا را در اختیار بگیرند مرگ را حاضر میشوند خریداری کنند.
[صفحه 245]
فرمود حریص به لئامت حرصش سختتر است و هیچ چیز را به هیچ کس روا نمیدارد تا آنجا که مرگ را اسباب آسایش خود میشمارد.
لئیم مجلس ما خود همیشه دل میخورد
علیالخصوص که حرصی به لوم او بستند
و معنی دیگرش این است که لئیم مرگ را میخرد که حتی دیگران هم نداشته باشند و کریم میخرد تا از نکبت این جهان به نعیم آن جهان برخوردار شود.
فرمود ای مردمان قلوب را افاضات انوار حکمت الهی و رشحات قطرات معارف نامتناهی حیات میبخشد – افاضات اشراقی الهی است که دل را زنده میسازد و نفوس اماره را از افراط و تفریط تعدیل میکند و به عبادت و ریاضت دعوت میکند و به پند و اندرز و نصیحت هدایت و ارشاد مینماید.
اطاعت حق صراط مستقیم کمال عبادت است که نفس را از هوی باز میدارد و از پیروی شهوات و غضب مصون میدارد و در مرز شرع حفظ میکند – چه حکم عقل برخلاف حکم نفس است و نفس دلالت به لذات دنیویه و شهوات غیر شرعیه مینماید در صورتی که عقل به جاده سلامت و متابعت حق که موجب سعادت است رهبری میکند.
فرمود تجارب روزگار علمی برای بیرون شدن از جاده غفلت و جهالت درسی است و برای ادب نفس که بسیار موثر است و از ارتکاب معاصی خودداری میکند و پشیمان نمیگردد.
فرمود هر کس بیتامل سخن براند و بیهوده گفتگو کند قدر و قیمت را از دست داده است.
فرمود هر کس دیو شهوت را در بند زند قدر و قیمت او معلوم گردد – هر کس زیان خود را نگه دارد در پناه امان قوم خویشتن برخوردار گردد و به حاجت کامکار است.
در گردش احوال انسان و گذشت روزگار اوضاع و احوال روشن گردد کسانی که در وادی ضلالت و تیه گمراهی افتادهاند از این گذشت روزگار بهره نمیگیرند و هر کس از مرور زمان عبرت نگیرد از درس معلم عبرت نخواهد گرفت – این اوضاع و احوال برای ایجاد افعال و اعمال حسنه و اخلاق پسندیده است تا نعیم ابدی و سرمدی نصیب مردان سالک راه حق شود.
شریفترین توانگری ترک آرزوست که گفتهاند:
[صفحه 246]
ز من گو حریص جهان گرد را
قناعت توانگر کند مرد را
کسی که به آرزوی دراز و آمال دیرباز همراز شود اگرچه به خواسته خود نرسد نیازمند و محتاج باشد پس توانگری در ترک آرزوهای دور و دراز است و صبر و بردباری در محرومیتهای اجتماعی است.
توانگران را وقف است و نذر و مهمانی
زکوه فطره و اعتاق و هدی و قربانی
تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آن هم به صد پریشانی
فرمود هر کس صله رحم نماید اگر اندک بضاعتی هم داشته باشد کثیرالثروه بنماید و برای او پناهگاهی است و پند و موعظت برای او ذاکر و واعظی است.
هر کس به مقصود خویش برسد باید شکرگزاری نماید – و در بیان حال دیگران یا نشر قبح و احسان اکثر به انصاف سخن نمیگویند و عرصه گفتارشان تنگ و پهنه آن کمفضا میباشد تا کسانش از آنها خسته و ملول میگردند – هر کس به آمال خویش نائل شود دست تطاول برآورد و بسیار اندک افتد که آرزوها به صداقت منطبق بر عمل خود شود.
فرمود تواضع و فروتنی جامه مهابت است که بر تن پوشند – چه کسان بسیاری که در آخر عمر حریص شوند و ولع پیدا کند و به معاصی مبادرت مینمایند.
هر کس را شرم و حیا جامه فضیلت گردد کارهای مشکل او آسان گردد و هر کس در راه نصفت و عدل و اقتصاد میانهروی کنند سختی او آسان شود و دشوار او سبک و هموار گردد و چنین کسی در کار خود همیشه ذاکر و مستعد است و غافل نمیشود.
تواضع و فروتنی جامه مهابت است و هیچ نعمتی نمیرسد مگر به زوال نعمت دیگر همیشه زندگی یکسرش لنگ است و یک سرش کوتاه است که مولوی گفته:
آن یکی خر داشت پالانش نبود
یافت پالان گرگ خر را در ربود
فرمود برای هر جانداری قوت و روزی مقرر است و برای هر کس به اندازه حفظ روزش روزی مهیا و مقرر است و با حرص سودی ندارد بیش از آنچه باید نمیدهند.
هر چه نصیب است همان میدهند
گر نستانی به ستم میدهند
و رزق هر کس هر کجا باشد به قدرت الهی به او خواهد رسید و از مقدار آن کسر و اضافه نخواهد شد که:
بر سر هر لقمه بنوشته عیان
از فلان بن فلان بن فلان
[صفحه 247]
و با ایمان بدین حقیقت حرص و ولع مفهومی ندارد.
ای معاشر الناس هر کس بر روی زمین گام سپارد ناچار روزی در شکم زمین جا دارد چه روز و شب در ویرانی بنیاد زندگانی و طی طومار اعمار با همدیگر به مسارعت و منازعت بر میخیزند تا کدام یک پیشی گیرند.
ای مردم کفران نعمت پستترین لئامت و نکوهش است چه هر کس شکر نعمت گوید بر نعمتش افزون شود – و گرنه نعمتش نقمت گردد.
فرمود از مصاحبت جهال جز جهل و ضلالت اکتساب نمیتوان کرد – مردم کریم با خود عمیم هستند – و سخن به نرمی گویند و از هم متنفر و متوحش نمیشوند.
مردم غیر کریم میخواهند مردمان از ایشان دوری گیرند و ابواب مسئلت نگشایند درشتگو و زشتخو هستند ولی مرد کریم نرم و ملایم و بشاش و حساس است.
فرمود از عبادات به فصاحت و بلاغت سخن گفتن است و قرائت به صحت نمودنست سلام را روشن و بلند گویند و از خدعه و فریب پرهیز نمایند از اخلاق لئیمان دوری گیرند – هر طالبی به مطلوب خود میرسد و هر غائبی به مکان خود باز میگردد – هر چیز از تو فوت شود باز نمیگردد – عمر گذشته – اعمال و افعال از دست رفته فرصت غنیمت شمرده همه از دست رفته است میل و رغبت به گذشته و تاسف از آن سودی ندارد – غفلت زیانآور است.
فرمود از نزدیک کار رفقا را درست انجام دهید و حق رفاقت را ادا کنید و آن وقت در سفر آهنگ رحیل نمائید همسایه را بشناسید و پس از آن خانه خریداری کنید که الجار ثم الدار.
هر شتابزدگی به سر زمین خوردن دارد – حد وسط و میانهروی را حفظ کنید – لغزشهای برادران دینی را معاف دارید – روزگار بر یک نسق نمیماند هر کس به تو زیانی رساند غضب بر او مکن و تلافی منما خشم را روی خشم میفزا و اندوه را به کینه تشدید مکن – و نفس خود را به این صفات عذاب نکن.
هر کس سخن به فصاحت گوید او را مفاخره و مباهات تواند.
فرمود از تباهی روزگار آدمی تباهی توشه اوست یعنی در تهیه توشه و زاد خود دقت کنید که در قیامت مفتخر و موفق گردید.
هیچ مصیبتی بدتر از مصیبت تهیدستی در قیامت نیست هیهات هیهات از تهیدستی
[صفحه 248]
صحرای محشر – آنها که روزگار را برای خود خواسته و به معاصی پرداخته در قیامت خسرانآمیز است – هیچ نعیمی جز بهشت که عظیم است حقیر نیست یعنی نعم دنیا و خود دنیا همه قلیل و ناچیز است و هر نعمتی که در طلب مناهی و ملاعی دست آرند سخت حقیر و ناچیز است و هر بلائی را که در راه خداوند و عبادت و اطاعت صرف شود قابل تحمل است و در عوض آن از آتش جهنم رستگار و مصون ماند.
فرمود تصفیه کردار از عمل دشوارتر است و از هر کس کاری شایسته است ولی تصفیه آن سختتر است و خلوص نیت از فساد دشوارتر است اینجاست که باید با نفس اماره مبارزه کرد اگر کسی به جهت تقوی نیرومند شد بر همه کس سلطه و استیلا یابد.
فرمود ای مردم خداوند عزوجل با پیغمبر خود محمد صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله میعاد نهاد و آن میعاد به حق و راستی است خداوند در وعده خود تخلف نمیکند – و آن وسیله درجات عالیه بهشت است و رفیعترین مقام تقرب به مقام قدس الهی است – آنگاه تعریف و توصیف بهشت را نمود و این وسیله را برای نیل بدان سخت ستوده است.
فرمود رسول خدا بر بالای منبر آن وسیله که از نور بوده نشست و جامه نازک و نرم به تن داشت و آن از رحمت حق بود و به نور دو جهان پرتوافکن گردید و تاج رسالتش روحافزای صحرای محشر است و بالاترین درجات را احراز میکند سپس توصیف قیامت و مقام نبوت را نموده میفرماید – ای اهل موقف وصی من علی بن ابیطالب است آن را دوست بدارید و به پیغمبر ایمان آورید که هر کس به این حال کفران ورزد آتش دوزخ میعادگاه اوست و از اطراف بر او حمله میکند.
فرمود خوشا به حال آن کس که وصی مرا دوست دارد و به پیغمبر عربی ایمان آورد هیچ کس رستگار نمیگردد مگر به راحت و رحمت و نعیم جنت که در جبین نبوت و امامت است میفرماید طوبی درختی است در بهشت که اصلش در کاخ پیغمبر آخرالزمان و نهالش در سرای ائمه اطهار است و هر شاخی از آن به سرای مومنی است.
و آنها که به ولایت پروردگار کامکار هستند و شرف و مکان دارند به شاخه ولایت وصی پیغمبر علی بن ابیطالب علیه السلام دست توسل بزنند و هر پیغمبری امت خود را به وحی خود رهبری کرده و خاتمالنبیین هم اوصیاء خود را از امیرالمومنین تا قائم آل محمد و مهدی امت به شرحی که در کتاب منتقم حقیقی نوشتهایم معرفی و به نام و نشانی مفصل رهبری فرموده است.
[صفحه 249]
فرمود رشته نبوت قطع گردید و تومار ولایت و خلافت گسترده شده و لذا در قرآن مردم را به اطاعت خدا و رسول و اولیالامر که امام است موظف فرموده است اطاعت او را موجب رستگاری و تمرد آن را سبب هلاکت شناخته و روی سخن را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم برده میفرماید ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم بگو به مردم اگر خدا را دوست دارید اطاعت کنید و آنها را تحریص و ترغیب به متابعت نمائید تا خداوند شما را بیامرزد و بهشت را پاداش عمل نیکوی شما قرار دهد – و هر کس تخلف ورزد جایش آتش دوزخ است.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود ای مردمان علی نسبت به من چون هارون است نسبت به موسی یعنی همان طور که هارون وزیر و خلیفه و وصی و جانشین و امیر امت موسی پس از موسی بود علی نیز بعد از من همان مقام را دارد و علی با من در همه چیز مساوی است جز نبوت که او نبوت نداشت فقط من خاتمالانبیاء هستم.
ولایت سایر انبیاء ولایت جزئیه است و ولایت پیغمبر خاتمالنبیین ولایت کلیه الهیه است مردم به این بیان حقیقت را فهمیدند و معنی ولایت و خلافت را دریافتند – و در غدیر خم بود که دست مرا گرفت فرمود هر که را من مولا و دوست هستم علی مولا و دوست اوست – و هر که او را یاری کند مرا یاری کرده است و با نصب من به خلافت دین به کمال رسید – رضای خدا و رسول در ولای امیرالمومنین است که مناقب او حد و حصر ندارد و نمیتوان شماره کرد.
فرمود منم آن ذکری که در قرآن به اهل ذکر یاد شده و ما هستیم که مردم را به خدا و کمال فضیلت و رستگاری رهبری میکنیم – به ظهور ما مردم عزیز و از تمرد امر ما ذلیل میگردند هر کس لباس ایمان بپوشد رستگار میگردد عبادت و اطاعت بدون محبت و ولایت اهل بیت قبول نیست.
فرمود مردم با همه این مطالب پس از آنکه چشم پیغمبر بر هم رفت از دین و ایمان برگشتند و از احکام خدا روی گردانیدند و به شهادت زور متوسل شدند.
در این خطبه اشاره به خطبه شقشقیه فرمود که ابن ابیقحافه لباس خلافت پوشید و گفت پیغمبر کسی را به خلافت انتخاب نکرد و آن اول دروغی بود که بر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بستند و پس از مدتی آنچه خواستند کردند و برای آنکه چند روزی از دنیا کام بردارند حقایقی را زیر پا گذاشته و کامیاب شدند و به خوردن و نوشیدن و پوشیدن و جوشیدن و کوشیدن و
[صفحه 250]
کام دل گرفتن رسیدند و بر این سیره بروند تا بلا نازل گردد و مدتی که مهلت دارند حکومت مینمایند.
فرمود من در میان شما مانند حطه بنیاسرائیل و چون کشتی نوح در قوم نوح میباشم هر کس به من تمسک جوید از دریای ضلالت رستگار گردد – منم نبا عظیم و حجت خدا بر خلق و صراط مستقیم و نور ایمان و فروغ دین که مردم را به شاهراه هدایت و ارشاد میرسانیم.
فرمود ما هستیم که زنده میسازیم و می میرانیم و بازگشت خلق به سوی ماست و روز قیامت صاحب حشر و نشر و تقسیم به بهشت و جهنم با ماست یعنی ما به اذن الهی واسطه اداره امور کشور عالم کون و فساد میباشیم. فرمود من اگر تقوی مانع نبود داهیه بشر بودم.
حضرت امام محمدباقر علیه السلام در پایان خطبه از فضایل و مناقب جدش امیرالمومنین علیه السلام شمهای نقل کرده مردم را به مکارم اخلاقی او جلب فرمود.
شیخ کلینی خطبه دیگری هم از آن حضرت نقل کرده که راوی آن امام محمدباقر علیه السلام است به این مطلع که الحمدلله الخافض الرافع الضار النافع الجواد و الواسع الجلیل ثنائه الخ در این خطبه نیز بسیاری از مکارم اخلاقی و فضایل نفسانی را یادآوری فرموده است که در روضه کافی درج شده است توجه مردم را به قرآن و فضیلت و فقه و احکام اسلام جلب فرموده است و در ضمن این بیانات باز از ولایت مطلقه الهیه نقل فرموده و اثبات آن حقیقت را کرده است که جز به ولایت علی امیرالمومنین علیه السلام عبادات قبول و مقبول نیست.
برگرفته از کتاب زندگانی امام محمد باقر علیه السلام نوشته آقای حسین عماد زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *