سیره عملی و رفتاری

امام باقر نگهداری یاران از گزند دشمن

حمزه بن طیار از پدرش به نام محمد که از اصحاب امام باقر علیه السلام بود، نقل می کند که: به در خانهی امام باقر علیه السلام رفتم، اجازهی ورود خواستم، امام باقر علیه السلام به من اجازهی ورود نداد ولی به دیگران اجازه داد، ناراحت و غمگین به خانهام بازگشتم، و به بسترم رفتم و خواستم بخوابم، ولی بر اثر پریشانی و اندوه، خوابم نمیآمد، با خود می گفتم: «چرا امام به فرقههای گمراهی مانند: مرجئه، قدریه و حروریه اجازه می دهند ولی به من اجازه ندادند؟ …»
در این فکر و اندوه بودم که ناگهان صدای در را شنیدم، رفتم در را گشودم، دیدم فرستادهی امام باقر علیه السلام است و می گوید: «هم اکنون به حضور امام بیا.»، لباسم را پوشیدم و با شتاب به محضر امام رسیدم، فرمود: «حساب اجازه دادن به گروهها نیست، بلکه من به خاطر حفظ جان تو از خطر این و آن (جاسوسان دشمن) از تو کناره گرفتم، تا به خاطر دوستیت با ما به تو آسیب نرسانند.»
سخن امام را پذیرفتم و خیالم راحت شد. [72].
برگرفته از کتاب نگاهی به زندگی امام باقر علیه السلام نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *