نقش تربیتی و ارشادی

امام باقر علیه السلام و رهنمود به حکام، در مبارزه با دشمنان اسلام

چنان که تاریخ به خاطر دارد، حکامی که به انگیزهی قدرت طلبی و پادشاهی بر جوامع اسلامی مسلط گردیدند، هر چند به خود
میدادند، ولی در پایبندی به احکام دین همت نداشتند و عناصر بی تعهد را بر جان و مال مردم مسلط « امیرالمؤمنین » عنوان
میکردند. میان ائمه و این حاکمان، همواره درگیری آشکار یا پنهان وجود داشته است. این در متن تفکر شیعه نهفته است که
همسازی با جباران و پذیرش ولایت ناصالحان، با دین و دینداری سازگار نیست، اما به هر حال حکام از آنجا که جریانهای
عمدهی جامعه را در دست دارند و دست کم برای حفظ موقعیت و فرمانروایی خویش، ناگزیر به مبارزه با دشمنان خارجی اسلام
میباشند، گاه در این راستا از تدبیر فرومانده و به جانب ائمه (ع) دست نیاز دراز میکردهاند. در چنین شرایطی ائمه برای حفظ
عزت اسلام – و نه حمایت از حاکمیت جور – از نمودن راه و گشودن گره ها دریغ نداشتهاند. چنان که علی بن ابیطالب (ع)، به
صفحه 68 از 155
رغم اعتراض به اصل خلافت خلفا، در مسایل حساسی که سرنوشت اسلام و مسلمانان در میان بود، دخالت کرده و مورد مشاوره
قرار میگرفت. از آن جمله مشاورهی عمر بن خطاب با آن حضرت دربارهی جنگ با [صفحه 151 ] امپراتوری ایران میباشد. امام او
را تشویق کرد و رهنمود داد که خود وی همراه سپاهیانش به راه نیفتد؛ زیرا به هر حال او عنوان خلیفهی مسلمین را دارا است، و
خالی شدن مرکز حکومت از فرمانروا، خطرات سیاسی – نظامی به دنبال دارد. [ 268 ]. امام باقر (ع) نیز در ادامهی همین سیاست
علوی، در شرایط حساس از ارائه رهنمود به حکام برای رویارویی با دشمنان اسلام دریغ نداشت. کمال الدین دمیری در کتاب حیاة
الحیوان و مقریزی در کتاب شذرات العقود از کسائی نقل کردهاند که روزی در مجلس هارون الرشید سخن از اولین نقود اسلامی
به میان آمد، در آن مجلس تاریخچهی نخستین سکه هایی که بر آنها شعارهای اسلامی نقش بسته چنین مطرح شد: در آغاز، کاغذ
از جانب رومیان به مملکت اسلامی وارد میشد، در آن روزگار بیشتر مردم مصر نصرانی بودند و همکیش پادشاه روم به حساب
میآمدند. از این رو، بر حاشیهی کاغذهایشان با خط رومی این کلمات: (پدر، پسر و روح القدس) نقش بسته بود. این نوع کاغذها
در جامعهی اسلامی از آغاز تا عصر عبدالملک مروان رواج داشت تا این که عبدالملک از کسی که زبان رومی میدانست،
خواست تا آن کلمات را برای او ترجمه کند. پس از ترجمهی کلمات، عبدالملک بر آشفت و گفت: این شایسته نیست که در
سرزمین اسلام، شعار نصرانیت به وسیلهی این اوراق در حد وسیعی منتشر شود. از این رو، به عبدالعزیز مروان که برادر او و نماینده
و کارگزار وی در مصر بود، دستور داد تا این حاشیه ها را از بین ببرد و دستور دهد تا سازندگان کاغذ بر حاشیهی کاغذها آیاتی از
قرآن بنویسند. دستور از میان بردن حاشیه های رومی به سایر کارگزاران حکومت در سایر شهرها نیز ابلاغ گردید. کاغذها با
حاشیه های جدید با گذشت زمان رواج یافت و به سرزمین روم نیز رسید. [صفحه 152 ] پادشاه روم از این برنامه ناخشنود شد و به
عبدالملک نامه نوشت و از او خواست تا حاشیه های رومی را دوباره به کار گیرد و رواج دهد. نامه را همراه با هدایا به سوی
عبدالملک گسیل داشت، اما عبدالملک نامه و هدایا را پس فرستاد، این کار دو مرتبهی دیگر با هدایای بیشتر صورت گرفت. در
مرتبهی آخر، پادشاه روم تهدید کرد که اگر حاشیه ها به صورت نخست باز نگردد، بر روی سکه ها، دشنام به پیامبر اسلام را نقش
خواهد زد. در این عصر، سکه های رایج میان مسلمانان، سکه های رومی بود. و اگر پادشاه روم تهدید خود را عملی میساخت،
ضربهای سیاسی بر حکومت اسلامی وارد میشد و مقدسات مردم مورد اهانت قرار میگرفت. عبدالملک خود را مواجه با مشکلی
بزرگ یافت، برای مشورت و یافتن راه حل به شخصی به نام روح بن زنباع روی آورد. ولی او در پاسخ گفت: ای عبدالملک! تو
خودت خوب میدانی که چه کسی راه حل مشکل تو را میداند، اما به عمد آن را مطرح نمیکنی. عبدالملک: او چه کسی است؟!
روح بن زنباع: او جز باقرالعلوم (ع) – از خدان پیامبر اکرم (ص) – فرد دیگری نمیتواند باشد و تو ناگزیر هستی که از او کمک
بگیری. عبدالملک: آری تو درست میگویی. ولی… عبدالملک به والی خود در مدینه دستور داد تا نزد امام باقر رفته و امکانات
سفر را در اختیار وی قرار دهد و آن حضرت را برای سفر به سوی شام تجهیز کند. والی مدینه، چنین کرد و امام رهسپار شام
گردید. عبدالملک به استقبال آن حضرت رفت. خیر مقدم گفت و مشکل سیاسی خود را مطرح ساخت و کمک طلبید. امام باقر
(ع) فرمود: کار را دشوار نگیر. نظر من این است که هم اکنون از اهل فن بخواهی تا برایت درهم و دینارهای فراوانی را بسازند که
بر یک طرف آن شعار توحید و بر طرف دیگر محمد رسول الله نقش زنند و در مدار آن نام شهری که سکه در آن زده شده و
تاریخ ساخت آن نوشته شود. سپس در زمینهی برخی خصوصیات دیگر سکه ها، رهنمودهایی داد تا تقلب و دخل و تصرف در
آنها به آسانی میسر [صفحه 153 ] نباشد. و به عبدالملک فرمود: از مردم بخواه تا از این پس با این سکه ها معاملات خود را انجام
دهند و مبادلات اقتصادی را با سکه های رومی ممنوع و دارای مجازات اعلام کن. در ظرف چند ماه، رهنمودهای امام باقر (ع)
بخوبی عملی گردید و سکه های اسلام در روابط اقتصادی به کار گرفته شد. آن گاه عبدالملک به پادشاه روم نوشت، اگر
میخواهی تهدیدهایت را عملی کن! پادشاه روم که از رواج سکه های اسلامی مطلع شده بود، عملی ساختن تهدیدهای خود را
صفحه 69 از 155
.[ بیثمر یافت و از آن صرف نظر کرد. [ 269
برگرفته از کتاب امام باقر علیه السلام جلوهی امامت در افق دانش نوشته: احمد ترابی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *