سیره عملی و رفتاری

کار و کوشش امام باقر

امام صادق علیه السلام فرمود: محمد بن منکدر [134] می گفت: باور نداشتم
[صفحه 124]
علی بن الحسین علیه السلام، پسری به یادگار بگذارد که فضل و دانشش مانند خود او باشد، تا این که پسرش محمد بن علی را دیدم، پس من خواستم او را موعظه کنم و اندرز دهم، او مرا موعظه کرد.
اصحابش گفتند: «به چه چیز تو را موعظه کرد؟»
محمد بن منکدر گفت: من در ساعتی که هوا بسیار گرم بود، به جایی از اطراف مدینه بیرون رفتم، و در راه به محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) برخوردم، و او مردی تنومند بود، دیدم دست بر دوش دو تن از غلامانش نهاده و به آنها تکیه داده است، من با خود گفتم: «بزرگی از بزرگان قریش در این هوای گرم، با این حال برای به دست آوردن مال دنیا بیرون آمده، هم اکنون او را موعظه خواهم کرد؟»
نزدیک رفته، بر او سلام کردم، و او هم نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام مرا داد، به او گفتم: «خدا کارت را سامان دهد، بزرگی از بزرگان قریش، در این هوای گرم با این حال، برای طلب دنیا بیرون آمده اگر اکنون مرگ تو فرا رسد، و در این حال باشی، چه خواهی کرد؟»
آن حضرت دست از دوش آن دو غلام برداشت و روی پا ایستاد و فرمود: «سوگند به خدا اگر مرگ من، در این حال فرا رسد، وقتی به سراغم آمده که در حال اطاعت خداوند هستم، تا به این وسیله (کار و کشاورزی) نیازهای خود را از تو و از مردم، دور می سازم، همانا که من آن گاه از مرگ می ترسم که وقتی به سراغم آید که در حال معصیتی از معصیت های خدا باشم.»
[صفحه 125]
من که این پاسخ را از امام باقر علیه السلام شنیدم، گفتم:
یرحمک الله، اردت ان اعظک فوعظتنی:
«خداوند تو را بیامرزد، خواستم تو را نصیحت کنم، تو مرا نصیحت کردی.»
برگرفته از کتاب نگاهی به زندگی امام باقر علیه السلام نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *