گسترش و ترویج علوم

مراجع علم دین

برای هر علم مدارکی است که استناد علمای آن فن با آن منابع و مدارک و مراجع است و آن مواد اولیه علم است که سازمان آن را تشکیل میدهد. در علم نحو – استعمال فصحای عرب است – در طب تجربه عملی است – در علم
[صفحه 93]
طبیعی تجزیه و تحلیل و ترکیب مواد است در علم دین نیز چهار منبع اصول و فروع علم دین را تشکیل میدهد که هر یک از آن فاقد باشد رکنی از این فاقد است و این چهار عبارت است از:
1- کتاب 2- سنت 3- عقل 4- اجماع
بازگشت سوم و چهارم هم به کتاب و سنت است و لذا منابع اسلام از کتاب و سنت بدست میآید:
کتاب یا وحی
مراد از کتاب قرآن مجید است که به وسیله وحی از عالم غیب الغیوب بر قلب حضرت خاتم النبیین وارد شده و اعلامیهای است از خالق برای مخلوق و آن امر حجت قطعی و منبع اصلی برای نیل به کمال حقیقت است و در اثبات وحی و طریق نزول آن و شناختن مهبط وحی و منزل آن که شخصیت رسالت است باید به کتاب زندگانی پیشوای اسلام مراجعه فرمایند (سیر تاریخی قرآن).
سنت
سنت عمل پیغمبر اسلام است بنابر آنچه قرآن تصریح فرموده است ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا
عمل و سنت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حجت قطعی عمل مکتب ربوبی پروردگار است که ضامن سعادت حیات میباشد.
و قال (ص) «ما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالفه فاترکوه»
عقل
خرد و عقل حجتی است مخفی که در فطرت انسان به ودیعت باز سپرده شده و در اثر آن بس که عرفا گفتهاند هر که را عقل دادی چه ندادی و هر که را عقل ندادی چه دادی؟.
عقل مرشد و راهنما و هادی انسان در راه سعادت است و با عقل میتوان حقایق امور را دریافت و مجاز را از حقیقت جدا ساخت و قرآن نیز این درس را برای مزایای عقلی داده آنجا که میفرماید. «فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»
و قال موسی بن جعفر (ع) «ان لله حجتین حجه ظاهره و هی الانبیاء و حجه باطنه و هی العقول»
با عقل است که میتوان فطریات – طبیعیات – بدیهیات اولیه – تواتر – تجارب – وجدانیات و ضمایر و غیره را دریافت [38] و درباره عقل جداگانه در این کتاب صحبت میکنم
[صفحه 94]
اجماع
اجماع یعنی اتفاق مسلمین بر امر شرعی از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تا هر عصر باشد که در حدیث میفرماید
قال (ص) «لا تجتمع امتی علی خطاء»
چنانچه میبینیم همه امت بر نماز – روزه و حج و غیره اتفاق و اجماع دارند.
پس ارکان منابع دین راه توفیق و سعادت را به آدمی میآموزد.
و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مکتب تربیتی خود فرمود هر کس فتوی بدهد به غیر علم از روی رای خود لعنت خدا و ملائکه بر اوست من افتی الناس بغیر علم لعنته ملائکه السموات و الارض.
و در حدیث دیگر میفرماید من فسر القرآن برایه کبت وجهه علی النار کسی که قرآن را تفسیر به رای خود کند از رو بر آتش جهنم خواهد افتاد که مراد این است خودرای و خودنظری در مکتب دین نیست.
باید قرآن به تفسیر اهل بیت روایت شود که «ادری بما فی البیت» و فتوی و رای به نظر و فکر شخصی که اکثر قاصر است مردود و حرام است بلکه باید روی موازین علمی و با دانش و بینش و اطلاع و استنباط و اجتهاد و تحقیق رای و فتوی داد.
علم مفید
علم گر بر دل زند یاری شود
علم گر بر تن زند ماری شود
تیغ دادن بر کف زنگی مست
به که افتد علم ناکس را بدست
علم کز تو ترا نه بستاند
جهل از آن علم به بود بسیار
علم با کار سودمند بود
علم بیکار پایبند بود
حلم باید نخست پس علمت
برخور از علم خوانده با حلمت
علم بیحلم خاک کوی بود
علم با حلم خال روی بود
علم سوی در اله برد
نه سوی مال و نفس و جاه برد
جاهل از علم جاه جوید و سود
مرد آجل به عاجل آرد رود
علم کز بهر راغ و باغ بود
همچو مردد را چراغ بود
علم گر بهر جسمت آموزی
حاصلش رنج دان و بدروزی
زانکه جان آفرین چو جان نبود
علم خوان همچو علم دان نبود [39].
[صفحه 95]
نز پی کار داشت علم ابلیس
داشت بهر تکبر و تلبیس
قدر دین تو دیر به داند
که دهد عشوه دینت بستاند
تو ز ابلیس کمتری ای خر
زانکه تو دین فروش و او دین خر
آن کسی از خدای برنخورد
که حدیث و حدث یکی شمرد
علم در مزبله فرو ناید
که قدم با حدث نکو ناید
فرق بین علم و عقل فرق بین علم و عرفان فرق بین درایت و حکمت
باید دانست که علم ادراک چیزی است بر حسب حقیقت آن چیز و این ادراک دو قسم است یا به حصول صور معلومات در نفس است مثلا درخت را بیند و در نفس تصور کند که سبب ایجاد میوه است و علم به خصوصیات یک درخت از ریشه و ساقه و شاخ و برگ و میوه و طرز تغذیه و تحولات و تطورات مزاج نباتی و آفات آن و تاثیر چوب و میوه آن پیدا کند.
قسم دوم حکم نفس بر چیزی بوجود آن چیز است خواه در نفی یا اثبات مانند حکم به اینکه طیاره چه وقت در حرکت است و چه موقع در سکون و آدمی چه موقع در طی مراحل کمال است و چه وقت در سراشیبی انحطاط است قسم اول را در دین شریعت گویند که علم و ادراک اشیاء را مینماید و به آدمی درسی از خوب و بد و خواص افکار و اعمال و کردار میدهد و حکماء همان را عقل گویند و لذا در شرع هم احکامش منطبق با عقل است.
قسم دوم را علم خوانند که اقسام آن را بیان کردیم پس فرق عقل و علم این شد که ادراک اگر روی قواعدی است علم است و اگر حکم روی قواعد است عقل است و قیاس عقل و علم بر سه وجه است:
اول عقل بدون علم که عقل غریزی است مانند ادراک و عقول اطفال.
دوم علم بدون عقل و آن دانش است که اکثر دیوانگان کسب کرده اند ارزشی ندارد.
سوم- عقل و علم که با هم وحدتی پیدا کنند و آن را عقل مستفاد گویند و گاهی از آن علم به معرفت تعبیر کرده اند که درک با حکم عقلی توام شده معرفت کامل به چیزی با تمام خصوصیات آن حاصل شده است.
به عبارت دیگر علم درک بسیط است و عقل علم قویست و یا عقل موضوع علم بسیط است
[صفحه 96]
و عقل را بدین جهت عقل گفتهاند که مانع صاحبش میشود از مبادرت در کاری که خلاف نظام امور است و علم گفتهاند برای آنکه علامت شیء است.
اما فرق بین علم بسیط و معرفت این است که معرفت درک آثار وجودی میکند ولی درک ذات وجود نمیکند و علم درک ذات وجود میکند از این جهت درباره حق تعالی که غیر قابل درک است میگویند فلانی معرفتش به خدا بیشتر است اما نمیگویند علمش به خدا بیشتر است زیرا آثار وجود حق را میشناسد نه ذات مقدس او را بر خلاف علم به درخت – بسیار میشود که علم به ذات درخت داریم و معرفت به آثار و خواص آن نداریم اما فرق درایت و حکمت این است که درایت درک معرفت است و حکمت درک حقیقت است چنانچه در عرف گویند فلانی را دیدم یعنی فهم بوجود او پیدا کردم اما نه آنکه آثار وجودی او را شناخته باشد در حالی که تعریف حکمت علم به حقیقت وجود است [40].
فضیلت تعلیم و تعلم
آموزگاران مکتب اسلام کسب دانش و بینش را بر هر کار برتری و فضیلت دادهاند و چون علم افضل هر چیز است طلب آن نیز افضل هر کار است زیرا تکامل دین و دنیا و آخرت به علم است و نظام دین نظام دنیا و نظام آخرت است که فان الدنیا مزرعه الاخره
نظامی میگوید
اگر خواهی سعادت دانش آموز
شوی تا بر مراد خویش فیروز
هوای عیش و نوش از سر بدر کن
به سن کودکی کسب هنر کن
گر آموزی هنر اندر جوانی
کجا در وقت پیری کور مانی
نیابد هیچ کس عمر دوباره
به دانش کوش کزوی نیست چاره
چو کسب علم کردی در عمل کوش
که علم بیعمل زهری است بینوش
به خوش پوشی و خوشخواری مکن روی
به تحصیل کمال نفس کن روی
طالب علم باید وقتی فارغ ننشیند تا کسب کمال کند و از تکرار و مطالعه بسیار خسته و فرسوده نشود که علم در تکرار مطالعه و سخن است.
[صفحه 97]
و من طلب العلی سهر اللیالی
بقذر الکد تکتسب المعالی
و خواجه حافظ گوید:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
و باید خود را حاضر کرد و مهیای کسب فیض نموده کسالت و تعلل از درک و تتبع محرومیت میآورد.
لو کان نورالعلم یدرک بالمنی
ما کان فی البریه جاهل
اجهد و لا تکسل و لا تک غافلا
فندامه الدنیا لمن یتکاسل
و قال علیه السلام من سلک طریقا یطلب فیه علما سلک الله به طریقا الی الجنه
کسی را که راهی پیش گیرد برای طلب علم خداوند راه بهشت را به او رهبری میکند
و قال علیه السلام ان الملائکه تضع اجنحتها لطالب العلم رضا بما یصنع
فرشتگان حق بالهای خود را زیر پای طالب علم میگسترند و بدان مباهات میکنند.
در حدیث دیگر میفرماید کسی که بابی از ابواب علم را بگشاید بهتر است از آنکه صد رکعت نماز بگزارد.
– یک باب علم بهتر از همه دنیاست – علم خزائنی دارد که مفتاح و کلید آن سئوال است از اهل ذکر (قرآن).
– هر کس در حین تحصیل علم بمیرد خداوند او را زنده میگرداند و بین انبیاء درجهای به او میدهد.
در فضیلت تعلیم آیات بیشتری هست و این کار از وظایف انبیاء بوده چنانچه در تعریف وظایف پیغمبران میفرماید – مبعوث کردیم از خود شما کسی را که علم و حکمت و تربیت و تزکیت بیاموزد.
قوله تعالی و اذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه
از پیغمبران تعهد و پیمان گرفته شد که چون کتاب آسمانی به آنها داده شود برای مردم بیان کنند و کتمان ننمایند و یعلمهم الکتاب و الحکمه
و در حدیث نبوی میفرماید من تعلم بابا من العلم لیعلم الناس اعطی ثواب سبعین نبیا صدیقا هر کس بابی از علم بر خود میگشاید به منظور آن که به مردم بیاموزد خداوند ثواب هفتاد پیغمبر صدیق به او عطا میفرماید و این بزرگترین فضیلت برای آموزگاران
[صفحه 98]
و معلمین اسلامی است
فزونتر بود پاس آموزگار
ز پاس پدر نکتهای گوشدار
پدر ز آسمانت زمین آورد
معلم سوی آسمانت برد (صفوت)
در حدیثی میفرماید لا حسد الا فی اثنین رجل اتاه الله الحکمه فهو یقضی بها و یعلمها الناس و رجل اتاه الله ما لا فهو ینفق منه سرا و جهرا
دو مرد قابل حسد بردن هستند اول آن کس که علم و حکمت بیاموزد به مردم و دیگر آنکه مال خود را در خفا و آشکارا انفاق کند صدها حدیث و خبر در فضیلت تعلیم و تعلم در کتب اخبار است که درجات متعلم و معلم را در اسلام نشان میدهد و ثابت میکند که هیچ ملتی در اسلام و هیچ دینی از ادیان بشریت به اندازه اسلام و مسلمین به علم و دانش عظمت و اهمیت نمیدادهاند
مسلمان علم را از دین جدا نمیداند و علم را قدیم و جدید نمیشمارد علم کهنه و نو ندارد همه علم است و همه برای رشد بشریت است و رشد بشر برای رشد عقلی اوست و لذا علم از دین و دنیا از آخرت به حد خود و شرایط معلوم غیرقابل انفکاک است.
در اینکه باید چگونه علمی را انتخاب کرد تا به دین و دنیا سودی بیشتر رساند و چه معلمی برگزید تا از خرمن فضایل آن بهرهمند گردید و چه علومی باید همه طبقات مردم بدانند و چه رشتههائی را فقط متخصصین فن بیاموزند و از چه رشته علومی همه باید احترام کنند و از عمل چه علومی باید احتراز نمایند اینها مطالبی است که باید با وضع و محادات محیط و جامعه و آب و خاک و زمان و مکان تطبیق داد و اقدام کرد در هر حال علم دین از علوم واجب عینی است و عمل به علوم موسیقی و طرب و آلات و غیره از محرمات مکتب اسلام است زیرا سد راه تکامل و ترقی انسانیت میگردد.
حکمای اسلام برای اثبات اینکه علم از دین جدا نیست و نمیتواند انفکاک یابد در فضیلت تعلیم و تعلم کلیه علوم بشری را تقسیم کرده و شاخهای از علم دین دانستهاند زیرا دین از راه دنیا باید به کمال برسد و اینها وسایل میخواهد و وسایل زندگی علم لازم دارد و آن علم به سبب مقدمه افضلیت موضوع دین افضل میباشد و رشتهای از علوم بشری برای تکامل خواهد شد بدین ترتیب.
میگویند آنچه که بشر بدان احتیاج دارد و زندگی بشریت را تامین میکند از سه قسم خارج نیست:
قسم اول اصولی است که نظام عالم بدون آن منظم نمیگردد و این اصول چهار است
[صفحه 99]
1- زراعت برای غذا و مطعم یعنی تولید مواد غذائی
2- حیاکت برای ملبس تولید و توسعه مواد لباس و پوشش
3- بنا و ساختمان برای مسکن که عمران و آبادانی جهان است
4- سیاست برای تالیف قلوب و نظم اجتماع و تعاون در اسباب معاش
و این هر چهار اصول زندگی است که باید برای آن از فعالیت باز نایستاد و کلیه ترقیات بشری از این چهار نوع خارج نیست و حایز همین اهمیت است.
فلاسفه اسلام مینویسند تحدید علم ممکن است ولی تعریف آن مشکل است و این دشواری نه برای آن است که جنس و عرض عام مشتبه میشود و فصل با خاصه و نه از جهت اینکه اخلال به ذاتی کرده میشود و نه برای تعریف حقیقی و تعریف رسمی و جهات دیگر بلکه برای این است که علم از ذاتیات و مجردات است و خواص آن از حد خارج است و لذا تعریف آن مشکل است زیرا علم صفت نفس است و در ذات واجب عین ذات است و در انسان چون نفس را نمیتوان محدود کرد و تعریف نمود لذا دشوار است [41].
و علم در تقسیم به نسبت موصوف منقسم میگردد و لذا علم را به معنی صنعت برده و از جهت فن طبابت و فلاحت و غیره تقسیم کرده اند و ریشه هر علوم حکمت است که به طور کلی به مدد حکمت تقسیم میگردد – حکمت علمی و حکمت عملی اولی مقدمه دومی است و دومی منظور ما در این کتاب است که نفس بدین جهت به کمال مطلوب خود برسد [42].
ابداع نتیجه علم است
در اصول کافی از سدیر صیرفی ماثور است که گفت از حمران بن اعین شنیدم که از حضرت ابیجعفر امام محمدباقر (ع) روایت کرده که در ذیل آیه شریفه بدیع السموات و الارض فرمود ان الله عزوجل ابتدع الاشیاء کلها بعلمه علی غیر مثال کان قبله فابتدع السموات و الارضین و لم یکن قبلهن سموات و لا ارضون اما تسمع لقوله تعالی و کان عرشه علی الماء
فرمود خداوند عالم آسمانها و زمین را به علم خود ابداع فرمود و آفرید بدون آنکه طرح و نقشه و شبیه و نظیر قبلی داشته باشد آن وقت که به قدرت و علم خود آسمانها و زمینها را خلق کرد قبل از او آسمانها و زمینهائی نبود که از روی آن چنین ابداعی را بنماید بلکه

[صفحه 100]
بر مشیت و اراده و علم خود ابداع نموده و ابداع نتیجه علم است که بدون هیچ سابقه از کتم عدم به عرصه وجود آورد و فرمود مگر نشنیدی که در قرآن فرمود و عرش او بر آب بوده یعنی آن وقت آسمان و زمین نبوده و خالق عالمیان از روی علم و دانش خویش ابداع و ایجاد فرموده است. امام علیه السلام در پاسخ حمران که از آیه عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا فرمود خداوند عالم به علم غیب است یعنی هیچ موجودی و هیچ ذرهای از علم حق مکتوم و پنهان نیست.
فرمود علم او علم غیب است و بر هیچ کس ظاهر نمیسازد مگر کسانی که از او راضی باشد و فرستادگان او که محمد صلی الله علیه و آله و سلم در راس فرستادگان اوست – و از علم خویشتن پیغمبرانش را آموخته است و باز از همین امام درباره علم الهی در ذیل آیه ان الله عنده علم الساعه و ینزل الغیث و یعلم ماذا تکسب غدا و یعلم ما فی الارحام
فرمود از علوم مخصوص خود به ما خاندان رسالت تعلیم فرموده است و آن پنج علمی که جز خدا نمیداند استثنائا به آل محمد آموخته است – آنگاه فرمود لولا انا نزداد لانفذنا یعنی اگر علمی به علم نیفزاید علم ما فانی و کم نمیشود و دائما از افاضات اشراقیه الهیه مستفیض میگردیم.
برگرفته از کتاب زندگانی امام محمد باقر علیه السلام نوشته آقای حسین عماد زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *