احادیث و سخنان, گسترش و ترویج علوم

مناظره امام باقر با عبدالله بن معمر

عبدالله بن معمر به حضور امام باقر علیه السلام آمد و گفت: «به من خبر رسیده که تو به جواز صیغه (ازدواج موقت) فتوا می دهی؟!»
امام باقر: خداوند چنین ازدواجی را در قرآنش [59] حلال کرده، رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را سنت خود قرار داده، و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن عمل کردهاند.
عبدالله: عمر بن خطاب از آن نهی کرده است.
امام باقر: تو بر قول صاحب و رفیق خودت (عمر) باش، و من بر طبق قول رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتار می کنم.
عبدالله: آیا خوش داری که شخصی یکی از زنهای منسوب به شما را صیغه کند؟
امام باقر: ای احمق: صحبت زنان و خوش داشتن، در اینجا دلیل جواز و عدم جواز نیست، آن خدایی که در قرآنش صیغه را حلال کرده و آن را برای بندگانش روا دانسته از تو و از آن کسی که از روی زور آن را نهی نموده، غیرتمند تر است. از تو می پرسم آیا خوش داری بعضی از زنان خویشاوند تو همسر یکی از بافنده های مدینه گردد؟
عبدالله: نه، خوش ندارم.
امام باقر: چرا حلال خدا را (بر اساس خوش داشتن و خوش
[صفحه 63]
نداشتن) حرام می کنی؟
عبدالله: من حلال خدا را حرام نکردهام، ولی بافنده، تناسبی با ما ندارد.
امام باقر: خداوند متعال عمل همان بافنده را می پسندد و به کارش راغب است، و حوریه بهشت را (به خاطر ایمان و عمل نیکش) همسر او گرداند، ولی تو بر اثر خودخواهی و غرور، نسبت به او بیمیل هستی، و او را برای ازدواج نمیپسندی (چرا میل و هوای نفس خود را بر دستور خدا مقدم می داری؟)
عبدالله در برابر بیان مستدل و کوبنده امام باقر علیه السلام خندید و گفت: «تصور نمیکنم جز این که سینههای شما مرکزهای رویش درختهای علم است که میوهی آن درختها برای شما است و برگ هایش برای مردم.» [60].
برگرفته از کتاب نگاهی به زندگی امام باقر علیه السلام نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *